چه می ترسی پروبالت بسوزد فتنه انگیزی
نه من تابت نمی آرم ودنبالت نخواهم کرد
هلاای عشق رودی تازه از باران پاییزی
واین جا مردمی از مهربانی شعرها دارند
وافسونشان نخواهد کرد جنگ هیچ چنگیزی
قلندر باز یاهو کن برا چرخی بزن یاهو
سکوت سرد بس کن هین که پر آشوب برخیزی
هلا یا هو علی مولای درویشان صدایم کن
برقص ای شعر ای شاعر که از این عشق لبریزی
پر از اشک است وآه بی نوایان روز گار سنگ
بیا اسطوره پا کی که خون دیو می ریزی

نقد کتاب اشراق در بی شمسی به قلم اینجانب وبه لطف دوستان عبدالرضا شهبازی و احمد بیرانوند
در وب های اشراق در بی شمسی و کتابداری لرستان ارائه گردیده و......
سریر سلطه می جوید
تا بر بی حسی شن ها فرمان روا باشد
وبردگان در خیالشان
ستاره های پنهان خیز بر می دارند
پیامبران رهایی
وسرزمین عود وکندر
که در ماسه بیابان هایش صیحه می کشد
وانسان سرود جاودانه گی می بافد
با چه کلاف بی پایانی
آه
لبان خشکیده
شیفته گان شوکران
به شکل کدام ستاره شکسته اید
پیاله های خالی شراب
ساعت های روز از حرکت باز می ایستند
دری به هیچ سوی جهان گشوده نیست
باد از کجا خواهد وزید
آسمان راکدو افسانه نزول عذاب
سرزمینی بی روح
زمانه ای بی گریه تر از این روزگار
ودخیل بلندو اسبان عاصیان
**
نیمی از کودکان جهان
چشم به راه تو دارند
مریم عذرا
که آب ستاره ای دور
برای شفا می آوری
آه همه پیام آوران
در بازی آفتاب و شن ریزه ساحل
درآمد وشد موج ها
دریا زدگان را تنها می گذار ید
***********************************************************
وقیصر امین پور شاعر لر بختیاری (گتوند)در یازده ای که رفت وخود این مرگ را پیش گویی کرده بود
لحظه عزیمت تو نا گز یر می شود
آه ای دریغ و حسرت همیشه گی
ناگهان چقدر زود دیر می شود
