محله قدیمی پشت با زار خرم آباد محل تولدمن این روزها باوجود بافت فرسوده اش کسی به فکر بازسازی آّن نیست.
آبشار و آبادی کوچک وارک در جنوب شرقی خرم آباد زادگاه نیا کان ما است که گو یا از دوره رضا شاه از این جا به خرم آباد آمده اند وامروزه کمتر از ده خانوار سکنه داردوخاستگاه دو طایفه درو یشوند و مالز یری در لرستان است
پست مدرن در نبرد با مفاهیم انسان گرایی ونفی تاریخ نا خواسته به ثبات تکثر گرایی وفرهنگ نقدوبازبینی کمک کرده است
این که پست مدرن ها گفته انددیگر ستمی نمیرودتاقیامی صورت گیردرا یورش آمریکا به عراق وافغانستان وقیام این مردم برعلیه امپریالیسم نفی کردسیاست پست مدرن با هنربرای هنر وادبیات پست مدرن بی ارتباط نیست.
همه چیز به سمت بی معنایی پیش رفته وهنر برای هنر دیگر باره نمود گرفته است.
آیا پست مدرن وهنر بازاری زبان بازی و ساختار شکن همان ادبیات خاموشی وخوشایند غربی ها برای مانیست تابگویند دیگر شرقی ها حرفی برای گفتن ندارند آیا اقبال پست مدرن های آمریکا به مولانا
خود بیانگر این نیست که باز یهای زبانی مولانا فراتر از پست مدرن امروز مارا به بطن معانی وهرمنوتیک وتاویل پذیری متن می برد

این هم یک نقاشی پست مدرن.....؟
واسبی که شیهه کشان
ازآتش بازی رم می کند
خاطره ای تلخ را می انگیزد
سواره ای ازتبار خود دل کندو رفت
ودیگر درمهتاب شب
چکاوکی از خاطر کهکشان و زیتون
آوازی نخواند
اکنون زنان کبودپوش
وحشت را اگر به نماز بایستند
کودکان که سکوت راتاب نمی آورند
زیتون ومیخک ترنم می کنند
آنان به روشنایی شیفته
وازتبار آیه های تکلمند
درتازگی نهال جریان دارند
وتواز مهد اعصار می آیی
با عطر خنک پونه
چشم هایت در صراحی شب رندان
وهراس تشنه گی گوزن
که درشقیقه ات موج میزند
واسبان لگام گسیخته
سم بر سپیده ماه می کوبند
آه افسونی سرخ پوشان کولی
اولین قطره خون شهیدان غرناطه را
لبریز چکاچک شمشیر ترانه میکنی

جهنم جنوب وشمال اشباع شده از غارت همین جنوب .وچارلی که در فیلم هایش فقیر نوازی می کرد
فراسوی شب وسایه بیگانه
یاکه اشباح دریا زده
تاهزاره ها پیش از خیال زرتشت
قلب همه خاک را کاویده اند
گیسو پریشان باد اینجا خانه ات نیست
عقاب ایستاده برصخر ه
سینه شکافته از گلوله ام ببین
دستم را بگیر مادر
بادامنی از دل واپسی دریا چه طعمی داری
آزادی
- دریا خفتن گاه تواست پسر
کناره سکوت وآتش نگاهت
خود را از یاد میبرم
وسیگار لبم را می سوزد
ترانه جاری
جاودانه می شوی شکوه ملتی بزرگ
درخت بارور
وببین دستم از خنکای ستاره تر شده
