برای روح موسیقی در خرم آباد
۰(علی اکبر شکارچی)
روشنای صدایت کنار ماه شعله ور
وآماس دریایی دور
از تراوش نگاهت
نه کودکی خاک وبازی را به خاطر داری
ونه رفتن پیاپی هم تباران را
خواهش تاریک پرنده وهیچ چیز دیگر روحت را
تکان نمی دهد
وآفتاب کال آن روزها که ازسکوت لحظه ها می سرودی
وآهسته آهسته از خیالات کوچک دور می شدیم
وحالا چقدر از تنهایی پرنده لبریزند
دشت های تشنه همهمه
اسب و اندوه سواره ای
حتی شبحی از کودکی تلخ خاک
که میل تاختن دارد
حالا رود و بلوط را بنواز

اجرای علی اکبر شکارچی در جشنواره موسیقی فجر ۱۳۸۶
از شعله می شکفد
دل واپس هزار ترانه از یادرفته
کنار خواب باروت
وزمینی
سوخته رویای انار
میوه خدای جنگ وخون
کبوتر بابونه به منقار
پیامبر صلح
وکودکان خنده
بی خیال روزی که دست روزگار ازهم جداشان می کند
بی یارای چشم گشودن به سال های سخت
روزهایی از دلهره سنگ
وترس سرکشی دزدان دریایی
وهی غروب آب های دور
آفتاب برآمدن از پیاله شرابی

فراسوی شب وسایه بیگانه
یاکه اشباح دریا زده
تاهزاره ها پیش از خیال زرتشت
قلب همه خاک را کاویده اند
گیسو پریشان باد اینجا خانه ات نیست
عقاب ایستاده برصخر ه
سینه شکافته از گلوله ام ببین
دستم را بگیر مادر
بادامنی از دل واپسی دریا چه طعمی داری
آزادی
- دریا خفتن گاه تواست پسر
کناره سکوت وآتش نگاهت
خود را از یاد میبرم
وسیگار لبم را می سوزد
ترانه جاری
جاودانه می شوی شکوه ملتی بزرگ
درخت بارور
وببین دستم از خنکای ستاره تر شده

چه می ترسی پروبالت بسوزد فتنه انگیزی
نه من تابت نمی آرم ودنبالت نخواهم کرد
هلاای عشق رودی تازه از باران پاییزی
واین جا مردمی از مهربانی شعرها دارند
وافسونشان نخواهد کرد جنگ هیچ چنگیزی
قلندر باز یاهو کن برا چرخی بزن یاهو
سکوت سرد بس کن هین که پر آشوب برخیزی
هلا یا هو علی مولای درویشان صدایم کن
برقص ای شعر ای شاعر که از این عشق لبریزی
پر از اشک است وآه بی نوایان روز گار سنگ
بیا اسطوره پا کی که خون دیو می ریزی

نقد کتاب اشراق در بی شمسی به قلم اینجانب وبه لطف دوستان عبدالرضا شهبازی و احمد بیرانوند
در وب های اشراق در بی شمسی و کتابداری لرستان ارائه گردیده و......
گندم طلوع می کند
وقلب ها در آسمان شعله ور عشق وشراب
به نام سپیده می خندند
مردان با کلام سبز حلاج
در رقص زبانه های آتش
خاکستر می شوند
وخرم آباد
شهر تاک وکهکشان
با تپش قلب کودکان
تا همیشه عبور پایدار می نماید

بلوط واسب را
به قلب رویاهایت فروببر اسبی کوه
تسلای
ستارگان نیم روزت
دختران سبز روی
دیگر ریحان وپونه نمی چینند
کودکانت انار چهره نیستند
ومادران
خلوت مالروهایت را از ابر خاطره
گل باران نمی کنند

ورهایی کودکی است که در هوای مرگ
ازپس پنجره به شب می نگرد
چشم حیرت زده ام موج کناری که توراست
از نهان سوی قرون آمده ای تا به کجا
کشدم دیده آهوی شکاری که توراست
از چه افروخته شد این دل سودازده ام
شعله آتش زرتشت شراری که توراست
تا که حلاج شکوفا شوداز آینه ها
از خدا خواندو حق نقش ونگاری که توراست
باز چنگیز به خون زمزمه کرده است ببین
تازه شد داغ کهن سال تباری که توراست

پر پر پر پر
پرواز پرواز پرواز
پرستو پرستو پرستو
پر پر واز پرستویی
ای گل ازترس فرو ریختنت
صدایم را پایین آورده ام

* لر یک قومیت فراموش شده
در دوره های باستانی ایران زمین لرستان وبختیاری راسرزمین کاسیت ها وباورود آریاِیی ها پارس انشانی می نامند وکورش نیز ازهمین پارس انشانی به پا می خیزد
سرهنری راولینسون با مطالعه الواح تخت جمشید لرهارا بازمانده حقیقی پارس ها می داند
ودر دوره اسلامی ایذه مرکز حکومت اتابکان لر بزگ است باسیطره خوزستان بختیاری وبویر احمد
وخرم آباد مرکز اتابکان لر کوچک است باسیطره لرستان وجنوب همدان از کوه الوند به پایین
واستان ایلام امروزی جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلامی اتابکان لرستان را از حکومت های تمدن اسلامی می داند ومارکوپولو لرستان را آباد ترین ایالت ایران می بیند
با پیروزی شاه عباس صفوی بر اتابکان لرستان دیگر بار شکوه باستانی این دیار به آن باز نمی گردد حتی با پادشاهی تنها شاه لر تبار کریم خان زند وتا امروز استان های لرنشین از فراموش شده ترین ومحرومترین نقاط ایران هستند حتی شهر های لرنشین خوزستان چون ایذه مسجد سلیمان وبهبهان و
اندیمشک
باباطاهر میر نوروز و.... شاعران دوره شعر سنتی قوم لر می باشند وانبوهی از شاعران نوپرداز عصر نیما.......................